بر اساس شعری از سهراب سپهری به نام "خانه دوست کجاست؟" و بر همان وزن.
"یونجه ی تازه کجاست؟" جفتکش توی هوا ماند که پرسید خری.
کره خر مکثی کرد.
سر خود را گرداند، تا نبیند الاغ
پوزه بندش را
که کمی پاره بود.
و به سُم روی خاک، به افق کرد اشاره
و چنین گفت:
تا ته این راه، تا همان جا که گاو، دم خود کرده هوا
دو قدم مانده به کوه
یونجه زاری است که تا اکنون، آدمیزاد نرفته آنجا
اولش می ترسی، هین هین می شنوی
و در اندیشه سیخونک، بدنت می لرزد.
عرعری کن رسا، در فضای عشق
و رها کن پالان. و رها کن افسار.
آن طرف تر خری می بینی
که از او می پرسی
یونجه ی تازه کجاست؟