تبليغاتX
سینه‌چاک
سينه چاك كيست؟
كوتاه و مختصر، من تازگي‌ها، همين چندي پيش، همان موقع كه برگ‌هاي پاييزي لب پرتگاه شاخه‌هاي درخت بودند و مي‌خواستند تصميم بگيرند كه زميني شوند، قلبم را تو يه بيمارستان خارجي عمل كردم. آخه مي‌دانيد توي خارج همه چيز ما خارجي است، يخچال خارجي- تلويزيون خارجي- دوست‌ها خارجي- عشق خارجی و حتي زن زندگیم خارجي. اما اين قلب لامصب ايراني مانده بود و خيلي فشار مي‌آورد. تا پس از شور و مشورت زياد، دكترها تصميم گرفتند گرفتگي رگ‌هاي قلبم را که ناشي از فشار غربت بود باز كنند و نميدانم سه تا، چهارتا رگ از پاهام برداشتند و  سينه‌ام را چاك چاك كردند و به قلبم پيوند زدند. هوم هوم ولي افسوس كه نشد كه نشد. آقا قلبه مي‌خواهد ايراني بمانه و خارجي بردار نيست كه نيست. تنها تغييري كه كردم، از آنجا كه رگ‌هاي پيوندي را از پاهام برداشته بودند، قلبم شروع كرد به جفتك انداختن. ولي باور كنيد وقتي كه اتوبوس آدم به سقوط در دره زندگي نزديك ميشه ... راستي نگفتم من تي ايجر هستم. نه نه اشتباه نكنيد تين ايجر نه بلكه يك تي ايجر چهل ساله هستم. خلاصه بعد از جراحي بسيار شوخ مسلك شده ام. گفتم حالا كه فرصت بسيار دارم، دكتر خودش گفت كه كارهاي سنگين نبايد بكنم و تقريبا به زبان خودمان گفت البته به خارجي: فلاني زرتت قمصور است بي‌خيال روزگار. تو ديگه تو دنيا مستمع آزاد هستي. همانطور كه داشتم در دنياي خودمان كليك كليك بازي مي‌كردم ديدم يه جايي باز شده به نام بلاگ‌فا كه به‌طور آزمايشي وب‌گرد ها را مي‌خواهد زير يه چتر ديگري جمع كنه من هم كه دوران آزمايشي زندگي خود را طي مي‌كنم ديدم خوب من به‌عنوان يك سينه چاك و بلاگ‌فا با هم در مساله مهمي مشترك هستيم يعني هر دو آزمايشي هستيم، پس به هم مياييم. امروز خيلي دردسرتان نميدهم. فقط خواستم يه جوري آغاز سخن خود را افتتاح كنم سعي مي‌كنم روزي چند جمله بنويسم بيشتر به طنز. آخه من هيچوقت حرف‌هاي جدي نمي‌زنم حتي اين جمله آخري نيز جدي نبود. 

 

گ          
                               مطالب تا تاريخ    یکم بهمن 1383