اول خرداد ۸۴ نشریه اصغر آقا یک مسابقه طنز اینترنتی ترتیب داد که هر چه صبر کردم خبری نشد من هم که به جز قلم و زنجیر پاهایم و سینه چاک چاکم چیزی ندارم. پس دست به کار شدم.
پس چی شد؟
توی ده وب آباد
اول ماه خرداد
شور و غوغا به پا شد
محشر و واویلا شد
طنزهای اینترنتی
صاحب یک بابا شد
چنین بگفت اصغر بابا
بچه های خوب و آقا
خسته شدیم به مولا
باید رسید به کارا
بیاین بیرون از غارا
شروع کنین از حالا
نوشته های نظم و نثر
با واو و ویرگول و با کسر
که روی هم رفته حروف فارسی
شوند دویست و بیست اضافه بر سی
داور این شاتالی باقا*
بلوچ، ابی، میرزا آقا
معرکه کرد اصغر آقا
همه شدند یکسر به پا
دست های زیر چانه
کردند موش را نشانه
ولی از شانس بچه ها
فراموش کرد اون بی وفا
خلاصه یک نخودی
زیپ سینه ش را باز کرد
با انگشت اشاره
رو به سوی اصغر کرد:
اگر شوم من عارض
به هادی خرسندی
باید که هر چه زودتر
بار و بندیل به بندی
با او بی هیچ مدارا
میشه قیامت به پا
پس بشنو از بچه ها
با یک دنیا صلح و صفا
چرا شده باد هوا
حرف های تو اصغر آقا
* شایان ذکر است که کلمه شاتالی باقا مانند ژوکر هر معنی می تواند داشته باشد. این دیگر بستگی به خود شما دارد که آن را چگونه معنی می کنید.