تبليغاتX
سینه‌چاک
دانمارک
خدای من، چه دختر زیبایی! کاشکی می توانستم او را به بغل بفشارم و به او بگویم دوستت دارم.
هی هی هی مرتیکه زنا کار، مواظب اعمالت باش تو داری از خط قرمز رد می شی.
بابا ول کنید جان مادرتان، من حتی به زبان نیاوردم، فقط توی ذهنم داشتم آرزو میکردم که ...
اینا مهم نیست. مهم نیت آدم هاست. نطفه زناکاری از همین جاها بسته می شه. هزاران نفر مثل تو را به حرف آوردیم. اول توی ذهنت، بعد خواهرت و بعد نوبت مادرته. فکر کردی ما نمی فهمیم.
آخه من که مزاحم کسی نشدم. فقط توی رویاهایم، توی آمال و آرزوهایم داشتم میخواندم، فتبارک الله احسن الخالقین.
دیگه می خواستی چه کار کنی؟ درسته داری ناموس مردم را قورت میدی. ما برای همین چیزها حقوق میگیریم. آیه قران هم که به جای خودش استفاده نمی کنی. اصلا کی گفته تو آیه قران را بخوانی زناکار.
آقای سینه چاک شما متهم به زنای محصنه هستید و دادگاه شما را بر اساس حکم خدا به سنگسار محکوم می کند.
هراسان در حالیکه التماس و زاری می کنم از توی رختخواب به بیرون می جهم. عرق سردی روی پیشانی ام نشسته است.  آب خنکی می نوشم. می ترسم. کجا هستم؟ توی ایران؟ به هیچ وجه آرام نمی گیرم. به یاد اسد و خوابش می افتم. او را می فهمم. چه کابوس وحشتناکی. کاشکی دانمارک بودم. حداقل بعد از بیدار شدن کمی آرام می گرفتم. آیا دیشب من مرتکب زنا شدم؟ نه بابا، دیشب شب جمعه بود و من و زنم پس از یک هفته کار و خستگی با هم همآغوش شده بودیم. بله او زنم بود. به خدا او زنم بود. می توانم ثابت کنم.
سند ازدواج دارم. به خدا زنم بود. مدرک دارم. آخ کاشکی دانمارک بودم.

گ          
                               مطالب تا تاريخ    نهم مرداد 1384