ميهماني
در ميهماني تنهاييام
بهسلامتيشان مينوشم،
كه جلوههاي پكهايم بر گونه سيگارند.
آنان، پريشان وشرمگين
روزنهاي از لابلاي پنجره براي گريز مي جويند.
و بدينسان ناباورانه
آخرين پياله را
اين دوستان دودي سر ميكشند
و دوباره من
تنها
با يك بطري و پاكت خالي
غرق در انديشههايم
به خواب ميروم .
گ
مطالب تا تاريخ نوزدهم بهمن 1383