ارزيابي زير نتيجه وبگردي نيمهشبهاي من است:
(البته قبلا مشابه اين ارزيابي را در يك مورد ديگر در وبلاگ يكي از دوستان بلاگر به آدرس pendarenik.blogfa.com انجام داده بودم)
1. 98% از بلاگرها اعتقاد دارند كه: "وبلاگت خيلي خوبه، يه سري هم به من بزن."
2. 2% باقيمانده از وبلاگنويسي پشيمان شدهاند ولي طبيعتا گروه فوق همان حرفها را در قسمت نظرات مينويسند.
2. 73% از 98% ذكر شده در پاسخ اين نظر را ميدهند:" ممنون كه به من سر زدي، مال تو هم خيلي خوبه، بازم به من سر بزن".
3. 41% از 73% بالا در حال اطلاعرساني هستند:"من آپديت كردم، بيا"
4. 12% از اين 73% از آدم طلبكارند:"نامرد چرا سر نميزني"
5. 1% از كل 98% گفته شده معلوم نيست دارند زيرزيركي چهكار ميكنند و سوالات بابو، بي بو، مربوط و نامربوط ميپرسند و دنبال آي دي ياهو مسنجر و اين چيزها هستند و مثلا ميپرسند:"كجايي" و يا "نبودي كجا رفته بودي، كي برگشتي" و يا " چرا رفتي هواخوري مگه خونهتان هوا نداشت" و از اين حرفها.
6. 62% از افراد گفته شده بهطور مستمر در حال انجام تجارت الكترونيكي هستند، به اين ترتيب كه در نظراتشان مينويسند: "اگه میخواي لینک بذارم به من لینک بده" كه 30% از اين افراد خودشان به خودشان نيز لينك ميدهند.
7. 85% از بلاگرها عاشقند، كه 7% از آنها قصد دارند خودشان را بكشند. 4% ميخواهند معشوقشان را بكشند، 11% برآنند كه رقيب را از سر راه بردارند و 2% عزم را جزم كردهاند كه معشوق و رقيب را با هم سربهنيست كنند و 0.5% هم از دست خودشان و رقيب و معشوق بيزار شدهاند.
8. 28% از اين عشاق شاعر شدهاند و 17% نويسنده. اين افراد به هيچ عنوان به بقيه لينك نميدهند و فقط براي دل خودشان شعر ميسرايند و يا داستان تعريف ميكنند.
9. 14% از درد عشق تصميم دارند كه ديگر كنكور ندهند و 5% از خانههاشان فرار ميكنند.
10. 43.5% از 85% كه عاشق هستند، معتاد شدهاند، 5% به وبلاگنويسي باقي افراد به چيزهاي ديگر.
11. 1% از وبلاگنويسان در يك حادثه وبلاگنويسي مجروح شدهاند. با اين وجود از رو نميروند. اينها همانهايي هستند كه آدرس وبلاگشان در بخش "وبلاگنويسان مشهور بلاگفا" در وبلاگ سينه چاك قرار دارد.
12. 21% از بلاگرها گير سه پيچ دادهاند و ميخواهند به زور به بقيه آموزش كامپيوتر بدهند كه بعضي از آنها واقعا وبلاگهاي خفني دارند.
13 از لحاظ جنسيتي 65% از بلاگرها مذكر و 28% مونث هستند و بقيه دو جنيستي هستند.
14. و در آخر هم يك نفر از بلاگرها كه هر چه زور زده و حرفي براي گفتن نداشته، مجبور به سر هم كردن اين اراجيف شده است.
......زندگي شايد
يك خيابان درازست كه هر روز زني با زنبيلي از آن ميگذرد
زندگي شايد
ريسمانيست كه مردي با آن خود را از شاخه ميآويزد
زندگي شايد طفلياست كه از مدرسه برميگردد
زندگي شايد افروختن سيگاري باشد در فاصله رخوتناك دو همآغوشي
يا عبور گيج رهگذري باشد
كه كلاه از سر بر ميدارد
و به يك رهگذر ديگر با لبخندي بي معني ميگويد: صبح بخير
........
راستي اگر فروغ الان يك وبلاگ داشت، من حتما يك لينك بهش ميدادم و ميگفتم:
زندگي شايد يك لينك باشد كه تو از من ميگيري.
راستي به بهانه والنتاين ميشه به همديگه كارتهايي با شعر فروغ بدهيد.