بر اساس شعري از پروين اعتصامي. بر همان وزن و ريتم.
محتسب وبلاگنويسي را به ره ديد و گريبانش گرفت
وب بلاگر گفت هي : تيشرت من، افسار نيست
گفت: راست گوی وبلاگ خود آپ كردهاي،
زين سبب با من چنين حرف ميزني
گفت: جرم من جرم حرف نيست،
بوق اشغال ميزند،
خط ها هنوز آزاد نيست.
گفت: گر چنين است،
من تو را را تا خانه قاضي برم
گفت: رو صبج آي قاضي نيمه شب آن لاين نيست.
گفت: تا نويسم شرح حالت را به داروغه،
به كافي نت شويم.
گفت: خوابيدن تو كافي نت، شبا آزاد نيست.
گفت: كارت اينترنت اگر داري بده، جيم شو ز دست من
گفت: رشوه خواری توي اينترنت؟ خرابت حال نيست؟
گفت: بهر بيتالمال كشم از حلقومت، ياهو مسنجر آي ديت را
گفت: آي دي يه من هك شدست ديروز،
جز چند حرف و جز چند تا رقم، در كار نيست
گفت:بر سرت کوبم چنان کز سر در اوفتایت کلاه
گفت: در سر عقل بايد، بي كلاهي عار نيست
گفت: وب بلاگت ميشود فيلتر كه تا آدم شوي
گفت : وب بلاگي را بگو كه اكسسش دي نايد نيست
واژهنامه:
محتسب=پاسبان در زمانهاي قديم
داروغه= كلانتر در زمانهاي قديم
وببلاگر=Webbloger ؛ وبلاگ نويس
در اوفتايت كلاه= يعني كلاه از سرت بيفتد
آپ كردن=به روز كردن وبلاگ