تبليغاتX
سینه‌چاک
چكه سقف
با اجازه دوستم كه نميدانم كجاست، هست يا نيست.

با اين توضيح كه قديما، شايد همين حالا توي شهرهاي كوچك و روستاها وقتي باران شديدي مي‌آمد، از سقف‌هايي كه كاهگلي بودند چكه چكه باران داخل اتاق مي‌آمد.

ز شرم سيلي باران
به گونه تور بام
سقف سياه كاهگلي
به گريه نشسته است.
باران،
گم كرده راه خويش
امشب
ز طاق خانه ما
سر ريز ميكند.


با لشكر كوچك قبيله
مادر، خواهر، برادر
شتاب كوليان غريب
فرش نيمدار تبريزي را،
به منطقه امن مي‌بريم
تصوير قطره هاي زرد
بر انبوه كتابهاي برادر
مصيبتي
كه برگ هر كتاب
تاول دستش بود
به‌گاه
كشيدن خشت
در سرزمين عطشهاي بي نهايت
كوره هاي بلند


اينك اين قبيله پريشان
در انتظار آفتابند
اين طلوع شايد
زبام كوچك خانه ما
آغاز شود .

گ          
                               مطالب تا تاريخ    دوازدهم بهمن 1383