"امروز خواندم كه يكي از نويسندگان چيره دست داستانهاي تخيلي كانديداي انتخابات رياست جمهوري شده، من كه صد در صد حمايت ميكنم، شما چطور؟"
و من در پاسخ مطلب زیر را نوشتم.
اگر يك نويسنده داستانهاي تخيلي رييس جمهور شود چه اتفاقي ميافتد؟
در قدم اول رييس جمهور برنامه چندساله خيالي خود را به كمك خيالشناسان تدوين ميكند، چند وزير خيالي را به مجلس معرفي ميكند و بلافاصله وزارت خيال و توسعه تاسيس ميشود.
لايحه و طرحهاي خيالي به مجلس ارائه ميشوند. درآمدهاي تخيلي بهوجود ميآيد كه خيال ميكنيم خرج توسعه ميشود.
همه ما خيال ميكنيم كه آدم هستيم وخيال ميكنيم كه زندگي ميكنيم .
همه صاحب خانهها و ماشين هاي تخيلي ميشوند.
آزادي خيال جايگزين آزادي انديشه ميشود و خيالگردها در خيالراههاي خيالترنتي به خيالگردي ميپردازند.
وبخيالهاي زيادي پا ميگيرد و خيالنويسان به خيالپردازي مشغول ميشوند و گاهي هم به وبخيالهاي يكديگر لينك ميدهند. در اين ساختار هيچ خيالي نميتواند خيلتر شود.
البته بعضي وقتها هم خيالاتمان درد ميگيرد كه بايد براي درمان فوري راهي خيالستان شويم.
مردم در تظاهرات خود برعليه يك دشمن خيالي در حاليكه موقع راه رفتن به آسمان و در و ديوار نگاه ميكنند، سرود يار خيالي من را ميخوانند و شعار ميدهند: "رييس جمهور ما، تخيل تخيل".
من شخصا خيال ميكنم كه در اين انتخابات خيالي شركت كنم، به شرط اينكه فكر نشود كه من از اين داستان تخيلي، خيالاتي در سر دارم.