سينه چاك:عيال حالا به نظر تو اين كد 7272 را كه آقاي تمدن با ايميل برايم فرستاد چه كار كنم؟
عيال سينه چاك: من چه ميدانم؟ تو فقط به من بگو اون خورشيد خانم كي بود، چه رابطهاي باهاش داري يا اون پانته واه واه واه به هيچ كس مجال نميداد حرف بزنه.
اين زن نوشت و سيلويا چي؟ اينا كي بودند. يا اون مهشيد و قاصدك و چه ميدانم؟ نكنه بهشان لينك ميدي و لينك ميگيري؟ راستش را بگو. چرا همش 2 ميزدي.
خودم ديدم گاهي هم 1 ميزدي. خوب اين لابد حرف رمزتان بود.
سينه چاك: بابا خودت كه ميداني، من از وقتي به سينه چاكان پيوستم، دارم وبلاگ مينويسم. قبلش هم فقط درخشان را ميشناختم.
عيال سينه چاك: درخشان همان آدم مهمه را ميگي كه مريض شده بود.
سينه چاك: عيال تو چقدر خامي. خودت تعريف كردي برام كه مصدق توي دادگاهش، هر موقع اوضاع پس بود غش ميكرد.
عيال سينه چاك: سينه چاك جونم، اون آقا كراواتيه كه خيلي هم با كمالات بود و خيلي سنگين و رنگين نشسته بود. همون كه گفت راي گيري را بگذاريد براي زماني كه تكليف وبلاگ نويسان خودي و غير خودي روشن بشه، مثل اينكه يه كارهاي بود. چون حتي ايشان توي جلسه روز قبل هم كه قرار بود تصميم بگيرند كه جلسه چطوري اداره بشه، شركت داشت.
سينه چاك: اشتباه نكن، آن آقا فقط مواظب بود كه در اين جمع غير دموكراتيك يعني وبلاگ نويسان توي پالتاك، كانونهاي قدرت مجازي شكل نگيره.
عيال سينه چاك: ذليل مرده نگفتي بالاخره اون خانمها كي بودند؟ از زيرش ميخواهي در بري.
سينه چاك: خودت كه ديدي پانتهآ دنبال اين حرفها نيست. فقط دنبال يه جايي ميگشت كه بهش اجازه بدند دو كلمه حرف حساب بزنه. تازه شانس آورديم سيگارش تمام شد. و آقاشان را فرستاد دنبال نخود سياه.
عيال سينه چاك: راجع به بقيه چرا حرف نميزني؟ چرا همه ساكت بودند.
سينه چاك: بقيه، وبلاگ نويسهاي با اخلاق، مودب و غريبي بودند كه از ايران تماس گرفته بودند، يا صداشان نميرسيد يا اگر هم ميرسيد شنيده نميشد و يا تاخير داشت. به همين خاطر مثل بچه آدم دست به سينه گوش تا گوش توي اتاق نشسته بودند متن هاي پانتهآ را ميخواندند و يا به حرفهاي او راجع به پن لاگ گوش ميكردند.
عيال سينه چاك: بي انصاف نشو ديدي همه چقدر هواي ناصر از ايران را داشتند.
سينه چاك: البته ناصر هم نامردي نميكرد و نوبت و اين چيزها حاليش نميشد فقط به قول خورشيد خانوم اف ناين ميزد و مدام ميخواست مطمئن بشه كه صداش ميآد يا نه.
عيال سينه چاك: راستي براي هر ده نفر يك ادمين وجود داشت كه بتوانند كاملا نظم جلسه را رعايت كنند و چيزي از قلم نيفته. فكر كنم شش نفر بودند.
سينه چاك: نه بابا اينجوري ها هم نبود. ناصر كه اصلا تو جلسه نبود و فقط اف نه ميزد. سيلويا هم مدام مواظب بود كه به همه اطلاع رساني كنه كه بسه ديگه نقطه ته خط بزاريد. ناصر اف نه زده، البته مواظب سيگار هاي پانتهآ هم بود. خورشيد خانوم هم مشغول نوشتن مطلبش بود كه آخر جلسه خواند. تمدن هم كه كلافه شده بود، خوب البته سخت ترين كار را هم انجام داد. آليوس هم مسئول 2 دادن به سخنرانان بود. ولي يه چيز مشترك توي مبصرها بود. مدام اف نه ميزدند و ميآمدند بالا تا به طور اضطراري قسم بخورند كه اصلا بين ما و شما كه نميتوانيد حرف بزنيد فرقي وجود نداره.
عيال سينه چاك: خودت چرا خفقان گرفته بودي و دستت را بالا نميكردي.
سينه چاك: خواستم يه پيشنهادي بدم ولي حتي شجاعت خورشيد خانوم را هم نداشتم. او با وجودي كه ميدانست فحش ميخوره(خودش گفت) پيشنهاد داد همه خودسانسوري بكنند تا جهان زيبا شود .
راجع به این مطلب لینک های زیر وجود دارد:
بر ما چه گذشت
منتقد
هموطن ها: اينجا هم حدود ۲.۵ ساعت از جلسه را می توانيد گوش کنيد به علاوه توضيحات نويسنده.
ساده تر از آب: گزارش آنلاين جلسه
چاپ اول: گزارش آنلاين جلسه.
گزارش خبرگزاری آلمان از جلسه وبلاگ نويسان
حسين درخشان علت نيامدنش را توضيح داده
ديزی راکر: توی جلسه به دليل مشکل خطوط اينترنت نتوانست صحبت کُنه. توی وبلاگش می توانيد نظراتش را بخوانيد.
نظر مجيد زهری
نظر عبدالقادر بلوچ
نظر نويسنده وبلاگ پناهجويان
نظر شبگرد
گ
مطالب تا تاريخ پانزدهم اسفند 1380