تبليغاتX
سینه‌چاک
قوقولي قوقو خروس مي‌خواند...
۱. خروس يعني صبح شد.  يعني  خواب ديگر بس است.سال خروس
2. مدت‌ها بود كه هر وقت مي‌خواستم ريسمان خيال را به اون دور دورها بفرستم،
لاي پنجره گير مي‌كرد و دوباره من  و فريادم تنها مي‌مانديم. تا اينكه يك شب يك نفر دست خيال من را گرفت و با خودش برد كنار بي‌بي تا داستان‌هاي شب، تا بالاي قله دماوند تا كنار دريا. عشق را به يادم انداخت، و بعد گفت: دير است گاليا، به راه افتاد كاروان، عشق من و تو آه اين هم....
مهلت ماندن هم نمي‌داد، برد منو پيش عباس، توي زمين خاكي فوتبال، وقتي كه ساواكي‌ها  او  و ژ3اش را شوت كردند توي دروازه.
و هنوز هم دست خيالم را رها نكرده و معلوم نيست هنوز تا كجاها مي‌خواد من را ببرد؟

آ...ي ف.م. سخن دمت گرم و سرت خوش باد.

3. حالا ديگه تو وب‌آباد كسي نمي‌گه ولش كن فلاني طنز مي‌گه و منظورش اين باشد كه طنز جدي نيست.  حالا سينه‌چاك  را ولش كن، ولي آيا مي‌توان بي‌خيال طنز زيباي تمدن هم شد.


4. طنز زير تقديم به شما،  كه مي‌فهميد طنز خود زندگي است.
(با الهام از داستاني كه چندين سال پيش در هفته نامه آدينه خواندم)
امروز روز آخر سال است و ما بچه‌ها براي گرفتن عيدي لحظه‌شماري مي‌كرديم كه ناگهان مادر مهربان و پدر فداكارمان بر سر خريد شيريني و ميوه‌هاي عيد، در يك گفتمان خانوادگي، زندگي سي ساله خود را به چالش كشيدند.
 مادر عزيزمان اعتقاد داشت كه بهتر بود، پدرگرامي به جاي كسب دانش و خواندن چهار كلاس در مدرسه به شغل شريف تجارت نائل
مي‌آمدند، تا فرزندان از جان بهترشان، خداي ناكرده در اثر گرسنگي جان به جان آفرين تسليم ننمايند. پدر گرامي در جواب فرمودند كه 
يك كارمند فقط مي‌تواند با اضافه كاري بر سر مزار پدر محترم مادر عزيزمان درآمد بيشتري به دست آورد. مادر عزيز در جواب سخناني
پر از مهر و محبت در مورد مادر عزيز پدر گرامي‌مان ايراد فرمودند و اعتقاد داشتند كه تمام آشنايان و اقوام پدر گرامي‌مان در آمد خود رااز
 راه  كمك به حمل و انتقال  بارهاي مردم خوب كشورمان به‌دست مي‌آورند. و حتي فرمودند كه خواهر عزيز پدر محترممان به خانه‌هاي مردم
 رفت و آمد مي‌كنند ولباس‌هاي آنها را مي‌شورند.  پدر گرامي كه تحت تاثير سخنان مادر عزيز مان، خون در رگ‌هايشان به غلغل افتاده بود،
 بسيار دوستانه از مادرمان تقاضا كردند كه اگر ايشان دلشان براي خانواده‌اشان  تنگ شده است مي‌توانند هر مدت كه  لازم باشد،
 با جمع‌آوري اثاث مورد نياز زندگي به خانه پدر محترمشان تشريف ببرند و در ادامه در مورد پدر جان مادر عزيزمان اظهار داشتند كه گويا
ايشان در كنار خيابان  سوار شدن خانم‌ها را به ماشين‌هاي مدل بالا مديريت مي‌كنند. هنوز گفتمان پدر بزرگوار و مادر خوبمان به پايان نرسيده
 بود كه ماهي قرمز كوچولو در تنگ پر از آب غلتي زد و سال تحويل شد.

گ          
                               مطالب تا تاريخ    سی ام اسفند 1383