تبليغاتX
سینه‌چاک
بهار آمد
۱. من كه نفهميدم  اين هشت ساعت اضافي بين دو سال را كجاي عمرمان بنويسيم؟. ساعت ۴ بعدازظهر روز يكشنبه سال تحويل شد، يعني سال ۸۳ به پايان رسد. و روز دوشنبه اول فروردين بود، يعني سال ۸۴ آغاز شد. از ساعت ۴ بعدازظهر تا ۱۲ شب داستانش چه بود؟ شما فهميديد؟

۲. بلاگفا یواش یواش شکل می گیرد. توی وبگردی هام توی بلاگفا یک وب سایت دیدم به نام وبلاگ اختصاصی علی اکبر هاشمی رفسنجانی خیلی تعجب کردم.

۳.  دست هاي بي سايه در نظری شعر زیر را نوشته بود. حیفم آمد لابلای نظرات مدفون شود.

نوبهار است بر آن كوش كه خوشدل باشي / كه بسي گل بدمد باز تو در گل باشي / من نگويم كه كنون با كه نشين و چه بنوش / كه تو خود داني اگر زيرك و عاقل باشي .

۴. طنز زير "نامه يك وبلاگ‌نويس به معشوقش"  عيدي من به وبلاگ‌نويسان

اچ تي ام ال وبلاگ زندگيم،
هر روز كه خود را آپديت مي‌كني و در حاليكه گيسوانت را لابلاي چارقدت آرشيو كرده‌اي، به كوچه قدم مي‌گذاري. خبرچين ها در عرض چند ثانيه وبگردهاي محله را خبر مي‌كنند و آن‌گاه شاهد سيل كامنت‌ها و نظرات  ريز و درشتي هستم كه به سوي تو  سرازير مي‌شوند. و من كه مدت‌هاست تمام ذرات وجودم به تو لينك داده‌اند، قلبم را در پيوست يك نامه الكترونيكي برايت ارسال مي‌كنم.

آي پي وجودم،
هنگامي كه از كنار خانه من مي‌گذري، هيت كاونتر ضربان قلبم از كار مي‌افتد، در انتظار مي‌مانم كه سري هم به من بزني تا فايل عشق چند گيگا بايتي‌ام، كه هر بيت آن با قطره‌هاي اشكم تر شده است، را نشانت بدهم. اما افسوس نگاهت را از من فيلتر مي‌كني، و من محكوم به ديدن علامت اكسس دي نايد در آدرس چشمانت هستم.

بلاگ‌فا، بلاگر و پرشين بلاگ من،
تصميم خود را گرفته‌ام. اگر در دادگاه وبلاگ‌نويسان عشق، به ارتداد از عشق و يا به نگاه نانجيبانه محكوم شوم، و مجبور به تهيه وثيقه هاي كلان گردم، از تو دست نخواهم كشيد، حتي اگر وبلاگ زندگيم از وبلاگستان هستي حذف شود.

 

گ          
                               مطالب تا تاريخ    دوم فروردین 1384