تبليغاتX
سینه‌چاک
شعر گرسنگي
سمفوني غار و غور شكم
خوابم را فراري داد.
زانويم،
اين دوست خوب را
به بغل مي‌فشارم
و
به گرسنگان جهان مي‌انديشم.

آه اي شكم لعنتي
لحظه‌اي بياساي،
در هم نريز سكوت تنهاييم را.

شام هنگام
كه كاهو پرپر شد
و در مصاف چاقو و گوجه فرنگي
شكم گوجه پاره

خبر كوتاه
فاجعه نزديك بود
شام سالاد داريم.

چه روزگار عجيبي؟
هفته‌اي هفت روز تخم‌مرغ
مرغان جهان قدقدكنان در ذهنم
سرود املت و نيمرو
سرداده‌اند.
من ديگر از روي تمام مرغان جهان خجالت مي‌كشم

بچه موشي كه در فاضلاب     
به اميد واهي شستن ظرف‌ها     
نشسته است

فرياد مي‌زند
واي دوباره كالباس داشتند...
بچه موش امشب نيز
گرسنه مي‌خوابد.

هنگامي كه شير آب
نگاهش به ظرف‌هاي جمع‌شده در كاسه ظرفشويي
مي‌افتد
بي اختيار بر غذاخوردگان مي‌گريد.

مهمان‌هاي تازه به آشپزخانه ما    
ديگر راهي ندارند
مدت‌هاست كه شعله‌هاي سوزان اجاق         
گرمابخش ته تاوه‌ها نمي‌شوند.

آه...عجب حكايتي‌ست 
با قاشق و چنگال
به پيكار گلهاي بشقاب رفتن.

گ          
                               مطالب تا تاريخ    ششم بهمن 1383