دوستي مطلب زير را برايم در ايميل نوشته است:
ايميلت رو الان گرفتم، دم مش ممد و مش قنبر و قل قل ميرزا درد نكنه.
اين شعر را خيلي دوست دارم، گاهي اوقات خيلي قشنگ زندگي آدمها با اين نوع شعرها قابل لمس مي شه. اميدوارم تو هم از خواندنش لذت ببري
در كنار خطوط سيم پيام
خارج از ده دو كاج روئيدند
ساليان دراز رهگذران
آن دو را چون دو دوست ميديدند
روزي از روزهاي پاييزي
زير رگبار و تازيانه ي باد
يكي از كاجها به خود لرزيد
خم شد و روي ديگري افتاد
گفت اي آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامل كن
ريشههايم از خاك بيرون است
چند روزي مرا تحمل كن
كاج همسايه گفت با تندي
مردم آزار از تو بيزارم
دور شو دست از سرم بردار
من كجا طاقت تو را دارم
بينوا را سپس تكاني داد
يار بيرحم و بيمحبت او
سيمها پاره گشت و كاج افتاد
بر زمين نقش بست قامت او
مركز ارتباط ديد آنروز
انتقال پيام ممكن نيست
گشت عازم گروه پي جويي
تا ببينند عيب كار از چيست
سيمبانان پس از مرمت سيم
راه تكرار بر خطر بستند
يعني آن كاج سنگدل را نيز
با تبر تكه تكه بشكستند