شما مردها همهتان ترسو هستيد. حالا ببين ما چهكار ميكنيم. با ما زنها تا حالا در نيفتادهاند تا ببينند اعتراض يعني چه. بعد از اينكه عيال سينهچاك يك خروار متلك بار من كرد .ننه هم با جارو افتاد به جانم، و بدين ترتيب مرا مجبور كردند تا آنها را براي شركت در جمع زنان فمينيست روبروي سر در دانشگاه تهران همراهي كنم.
آي ...ونم، آي كمرم. آي پاهام. بيمعرفتها اين باتومها را از كدام كشور خريديد. آي...آي. ننه تو ديگه چرا؟ هنوز نفهميدم اين درد جاروي ننه است يا باتوم همجنسهاي محترم انتظامي و يا مشت و لگدهاي برادران لباس شخصي. هر چه هست آي ...ونم. آي كمرم. آي پاهام.
اول عيال و ننه را راه ندادند ولي من چشمكي به جناب سرهنگ زدم و به او گفتم: جان مادرت مگر خودت زن و بچه و ناموس نداري. اگر اينها را راه ندي توي تظاهرات... كه جناب سرهنگ شصتش خبر دار شد و گفت شما دو تا خواهر استثنائا بريد توي تظاهرات و در حاليكه به من اشاره كرد كه تو برو اونطرف خيابان، ادامه داد: ما خودمان همه را كتك ميزنيم ولي توي خانه جرات جيك زدن نداريم.
خلاصه ختم به خير شد. من هم توي پيادهرو منتظر شدم تا عيالات متحده برگردند، كه چشمتان روز بد نبيند، شروع شد راه برو چرا ايستادي راه برو. راه برو.
من پرسيدم بابا مگه حكومت نظاميه. تازه توي حكومت نظامي اجتماع بيشتر از سه نفر ممنوع است. ولي ببينيد من مثل اين مادر مردهها يه گوشهاي كز كردم و كاري هم به كار هيچكس ندارم. تا اين حرف را زدم دو تا لگد و يك عدد مشت و سه چهار تا باتوم نثارم شد. چارهاي نداشتم شروع كردم راه رفتن از اينور به آنور كه يكهو ديدم وسط يک جمعيتي هستم كه همه دارند شعار ميدهند:
زنداني سياسي آزاد بايد گردد. آزادي، مساوات تحريم انتخابات. آزادي انديشه، بدون زن نميشه. زرافشان حمايتت ميكنيم . قانون اساسي اصلاح بايد گردد. كارگر، دانشجو، ايراني اتحاد اتحاد.
هاشمي پينوشه ايران شيلي نميشه. بعد هم سرود يار دبستاني من.
بغل دستي من يك خانم مسن 60 ساله بود در حالي كه در حال خواندن ...چوب الف بر سر ما... بود ،به پهلوي من سقلمه ميزد و ميگفت بخوان پسر جان. بخوان و من هم در حالي كه توي دلم از خنده غش كرده بودم، گفتم چشم.
دهان باز كردم كه سرود بخوانم يههو دو تا باتوم آمد. جاتان خالي از ساعت 5 تا 7 بعدازظهر كار ما شده بود همين. از اين طرف به آن طرف ميدويديم و شعار ميداديم و يك چشم هم به مراسم داشتم كه اگر تمام شد زود فلنگ را ببندم و با عهد و عيال بزنيم بهچاك.
آي ...ونم، آي كمرم. آي پاهام. ولي خدايياش ايندفعه چيز جالبي كه به چشم من خورد. حضور شجاعانه زنان و مردان سالمند در اين تظاهرات بود. بهنظرم همه خانوادگي آمده بودند تا از دختران و يا نوههاشان دفاع كنند. حق هم داشتند. بعضي وقتها كه سربازهاي نيروي انتظامي از كتك زدن مردم طفره ميرفتند خود سرهنگها شروع ميكردند با فحاشي و باتوم و لگد توي كمر و شكم زنها. يك نفر گفت : ببين تو را بهخدا كيها ميخواهند از ناموس ما دفاع كنند.
خوب البته خيلي سرهنگها كلافه شده بودند. فكر كنم انتقام زنانشان را اينجا از زنهاي مردم ميخواستند بگيرند. ولي اين دفعه هيچكس از مردم تماشاچي نبود و همه قاطي شعار دهندگان ميشدند. چون شوخي نبود پاي ناموسمان در ميان بود. يه چيز ديگه اينهايي كه كتك ميزدند، اساميشان را روي سينهاشان ننوشته بودند و به جاي آن مثلا نوشته بودند، 110/02/43 يه جوري كد رمزي. خيلي جالب بود وقتي يك خانم مسن يكي از سربازهاي نيروي انتظامي را بوسيد و گفت پسرم چرا كتك ميزني، سرباز مربوطه از خجالت سرخ شد و مردم هم برايش دست زدند. رويهم رفته يه 5000 نفري در متن و حاشيه مشغول بازي بودند. آي ...ونم، آي كمرم. آي پاهام.